بهبودی و تجربیات قدم


تجربیات قدم های روز


نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩

11-چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کرد ه ام؟

به این شکل وظایف و مسولیت های خود را انجام نمی دهم ویا زمانی که نمی خواهم نقش خودم را ببینم. و مسولیتشان را بپذیرم.در اتفاقات اول نقش دیگران را میبینم بعد شروع به سرزنش رهجو یا دیگران میکنم .

وقتی کسی یا چیزی یا مکانی را بخاطر رنجش نمی پذیرم شروع به سرزنش دیگران میکنم-ریشه  سرزنش در رنجش است.کارهایی که انجام میدهم قابل سرزنش است.

تا زمانیکه دست از انکار بر ندارم هیچ کاری برای بیماریم نمی توانم بکنم. اولین قدم شکستن دیوار (انکار)است وبا اقرار به ناتوانی ودست کشیدن از بهانه و دست اویز و انکار است.منظور این سوال طرز استفاده ابزاری از سرزنش کردن است.

بیشترین تمرکز این کار روی رفتار است(رفتار یعنی کاری که انجام شده)ما بخاطر نواقص و اشتباهتمان دیگران را سرزنش میکنیم چون شهامت گردن گرفتن اشتباهاتمان را نداریم وفکر میکنیم ادم با شهامتی هستیم.

مثال:

وقتی با دیگران دعوا میکنیم و انان را سرزنش میکنیم. در صورتی کهاین کار اخر بی جراتی است.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩

10-ایا از روی اجبار به وسوسه ای عمل کرده ام که بعدا وانمود کنم که طبق نقشه و خواست خود (با داشتن حق زمانی که بدون داشتن حق انتخاب و از روی وسوسه و اجبار به کاری عمل میکنم که حق انتخاب داشته ام و در صورتی که وسوسه انقدر اذیتم میکند)بدان صورت رفتار نموده ام ؟ان مواقع کی بوده اند؟

وقتی بدون داشتن حق انتخاب و از روی خماری(فکری)کاری را انجام میدهم وسوسه به جانم می افتد و از روی اجبار عمل میکنم و به خود دروغ میگویم وسوسه خرج پول جلسه-حتی وقتی برنامه ریزی میکنم تمایل دارم اول کار های ساده را انجام دهم که در نتیجه و دروغ خودم را خودم باور میکنم و میخواهم به خودم بقبولانم که من اینطور خواسته ام و از روی حق انتخاب اینکار را کردم (سیستم انکار)کارهای اصلی می ماند. وقتی با خانومم از نظر سکس مشکل دارم خود ارضایی میکنم. انتخاب ما خواست خدا دلیل اینکه وانمود میکنیم با داشتن حق انتخاب به وسوسه ها عمل میکنیم. این است که چون انگیزه به راه افتادن نواقصمان و وسوسه های ترس است نیست .حقایق خواست خداوند است .

وقتی وسوسه میشویم اجبار به اقرار داریم قبل از اینکه اجبار به مصرف پیدا کنیم -از ترس بودن می ترسیم و انکارش میکنیم و توجیه هات قانع کننده ای برایش می اوریم .

بیماری ما کلیشه ای نیست و بعد از 5 یا 20 سال چیزی درست نمی شود مگر با تمایل-شناخت و زحمتی که ما میکشیم . در این صورت در مسیر بهبودی هستیم هدف این است که رفتارها و زیر بناها را شنا سایی میکنیم.وبرای هر رفتاری می توانیم کاری کنیم که حقیقتش را بشناسیم ودر برخی مواقع استثنا هم وجود دارد و با کلی شناخت و اگاهی باز هم نمی توانیم رفتار بدمان را بپذیریم چون بیماری ما هر وقت که بخواهیم فعال می شود.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩

9-ایا اخیرا دلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتار هایم اورده ام؟انها چه بود ه اند؟

ترس از مشارکت به خاطر شکستن باور تازه وارد-انجام ندادن وظایفم و مسولیتم در قبال خانواده و اوردن دلایل غیر واقعی .

*انکار ان قسمت از بیماری است که میگوید مشکل من نیست به دلیل مصرف انکار یا عدم مصرف انکار اقرار نزد خودم درست نیست.انتخاب حال خوب یا بد حق ماست.ما خیلی کارها را انجام میدهیم که زیر بنا ی ان نواقص اخلاقی ما هستند ولی به دلیل عدم صداقت با خود شروع به توجیه ان میکنیم.با دلایل منطقی میخواهیم خانواده و یا اطرافیان را تغییر دهیم.و در نهایت که موفق نمی شویم میگوییم اینها نمیفهمند.

بیماری از کار ها را فقط  به دلیل اینکه فکر میکنیم کارمان درست است در صورتی که یکی از نشانه های درست این کار این است من بتوانم با دیگران به خوبی زندگی کنم.حقیقت این است که نمی توانیم احساساتمان را کنترل کنیم ولی فکر میکنیم از روی توانایی ها و مدیریت مان این کار ها را انجام میدهیم و زمانی که بخاطر توجیه هایمان حالمان بد میشود به این خاط است که گوشه ذهنمان به ما میگوید که حقیقت این نیست و ما گردن نمی گیریم چون می ترسیم دیگران مشکل ما را بفهمند و دیگر نتوانیم خودمان را قدرتمند و توانا جلوه دهیم .

*ما باید رفتار هایمان را واقع گرایانه شناسایی کنیم نه با انکار.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩

8-ایا اخیرا شخص-مکان ویا چیزی من را وسوسه کرده است اگر جواب مثبت است ایا این حالت روی روابط من با دیگران تاثیر گذاشته؟به چه صورت دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی -معنوی-روحانی و احساسی بر من اثر گذاشته است؟

گاهی در مورد جنس مخالف وسوسه میشوم - وسوسه مکان بازی -وسوسه لذت مواد.

*ما میخواهیم تاثیراتش را بسنجیم تاثیر چیز هایی مانند:پول-سکس-مقام-شهرت-خوردن-خوابیدن(هواهای نفسانی)

جسمانی :کسالت-سردرد-بدن درد-خود ازاری-خود ارضایی-پرخوری-خواب زیاد-لودگی.

معنوی:فکر میکنیم از نظر معنوی ادم سطح پایینی هستیم.خدمت کردن سلیقه ای توجه نکردن به باور هااعتقادات دیگران.

روحانی:گاهی جای خدا قرار میگیرم یا ارتباط با خدا قطع میشود مشورت نکردن-خود محوری.

احساسی:خود ازاری کرده وخودمان را سرزنش میکنیم.عدم ابراز احساسات-خود بزرگ بینی-احساس حقارت.

*معنویت کای است که در جهت رضایت خداوند انجام میدهیم و روحانیت رسیدن به ان احساس خوشایندی است که در پی انجام ان کار به ما دست می دهد مثل:خدمت-دعا-و...

*معنویت از کار های با معنی می اید کار هایی که از حقیقت خواست خداوند می اید.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩

7-اخیرا بیماری من به چه شکل و فرم خاصی بروز پیدا کرده است؟

ترس از کار-ترس از خدمت -ترس از بی پولی-خود ازاری در روابط-قضاوت در مورد اعضای انجمن خصوصا راهنماها وسعی در خراب کردن انها-بصورت تایید طلبی البته با مظلوم نمایی.

ما میخواهیم در این سوالات به نیت قدم ها و زیر بنای کار هایی که میکنیم نگاهی بیاندازیم و ببینیم و بفهمیم زیاد به نتایج توجه نمیکنیم وسعی میکنیم زیر بنا ها را درست کنیم . بزرگترین مشکل ما این است که ارزش خود را توی نظر دیگران میبینیم.در صورتی که ما باید در نظر خودمان ارزش داشته باشیم و ببینیم که چقدر کار های ما مطابق اصول است.

ارزش واقعی چیزی است که اصول روحانی  داشته باشد مانند :عشق - محبت-ایثار-کار و تلاش و ... وزحمتی که ما برای انسان شدن میکشیم بیماری من بصورت فعالیت نقص هایم بروز پیدا میکند. در بهبودی بعد از اشنایی با فرم بیماری بلافاصله باید با خدا و انسان دیگری که با او احساس راحتی میکنیم در میان بگذاریم تا از این طریق کمک های او را دریافت کنیم.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩

6-بیماریم به چه صورت از لحاظ جسمی-روانی -احساسی بروی من تاثیر گذاشته است؟

از نظر جسمی کسل وتنبل هستم- از نظر روانی اشتغال فکری ادامه دارد و به همین جهت قدرت فراگیری ام و توانایی های جسمی - نداشتن سلامت عقل (من می دانم و من می توانم) عدم پذیرش واقعیت ها کم است. از نظر روحانی باور هایم نسبت به اصول و کارکرد قدم و نیروی برتر ضعیف می شود.

از نظر احساسی تشخیص و شناخت احساساتم برایم سخت است. رسوایی بیماری در جلسات ان ای باید انجام پذیرد. تا قدرت لازم را بگیرم قدرت و نیرویی که در جلسه است برای مقداری از زندگی من است.

جسمی:احساس کسالت و بی حوصلگی.

روحانی:احساس پوچی  وقطع  بودن رابطه با خداوند .

روانی:احساس نا امنی که ما را تحت تاثیر قرار می دهد.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩

5-قسمت خود محورانه بیماری من چگونه بر زندگیم و اطرافیانم تاثیر می گذارد؟

سردرگمی در مسیر بهبودی به جهت نداشتن هدف معین و نداشتن برنامه ریزی مشخص در زندگی-تاثیر ان ای در اطرافیان به بدی-نه می بینم نه گوش میکنم نه مشورت میکنم از همه دور شده و دیگران هم از من رویگردان می شوند. شادابی خود را از دست داده از محبت دیگران خودم را و از محبت خودم دیگران را محروم میکنم.وزنی از روال عادی خارج  شده و غیر قابل اداره می شود در خانواده و انجمن هر اتفاقی در ارتباط با من می افتد بازتاب اعمال خودم است.

کمتر به خودم و خانواد ه ام فکر میکنم در منزل هیچ خدمتی انجام نمی دهم - مشورت نمیکنم-12قدم خو را به خوبی انجام نمی دهم .ست دارم همه مطابق میل من رفتار کنند و در غیر اینصورت کسانی که به یل من رفتار نی کد  را ن و نموفق می پرم و حق اشتباه را به سی نمی دهم .

تمام ضد ارزش ها برایم ارزش می شود و خود بزرگ بین میشوم . مهمترین قسمت بیماری ما همین(خود محوری) است و (افراط و تفریط) هم داریم. افراط می شود خود محوری. تفریط می شود فرار از مسولیت ها.(مشورت)قبل از تصمیم و عمل و رفتار- اعتماد به مشورت و نظر راهنما و توجه به اصول و قدم ها و برنامه خود محوری را کمرنگ می کند.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩

4-وقتی فکری به سرم می زند ایا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامد هایش به ان عمل میکنم؟به چه صورت رفتارهای من از روی اجبار است؟

فکر بیمار من کمتر اجازه در نظر گرفتن پی امد های فکرم را بمن می دهد و اکثر مواقع تسلیم- توجیه -انکار و فرافکنی می شوم و از حق انتخاب محروم و در اجبار قرار میگیرم.نباید نسبت بخودم شخصیت خود ازار و نصیحت کننده باشم.

بله زمانی که احساسی برخورد می کنم توجیه را بدنبال دارد و به پیامد هایش فکر نمیکنم در نتیجه در انکار واقعیات  رفته و نا توان میشوم و از روی اجبار عمل میکنم زیرا به هدفی که فکرم برایم ساخته بصورت تونلی نگاه میکنم. و حاضرم  هر زحمتی   را متحمل شوم تا بفکرم عمل کنم البته بصورت منفی و حتی نتیجه اش را هم به نفع خودم می بینم.

این یک سیستم فکری است و تا زمانیکه افراط و تفریط کنیم بازنده هستیم.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

3-وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم چه احساسی دارم؟ایا در ان حال افکار من طریقه خاصی را دنبال میکند؟

احساس  اضطراب و بی قراری حق به جانبی را با مظلوم نمایی را دنبال میکنم.هنوز وسوسه را واقعیت احساس کمبود-احساس بزرگی و بلوغ و به کمال رسیدن-احساس لذت جویی-احساس قدرت-احساس انتقام جویی-احساس رضایت می پندارم و مشکل می توانم احساس بدم را در مورد وسوسه تشخیص می دهم.

وقتی وسوسه وارد می شود تمام ذهن من اشغال می شود و افکارم فقط دنبال راه کارهایی می رود که به انجام برسد در هر وسوسه اجبار وجود دارد فکر سو استفاده از ابزار (ان ای ) را دارم. فکر واقعیتهای درونی ام را انکار می کندبرای ما وسوسه ای را ناتمام گذاشتن خیلی سخت است و ما سعی می کنیم احساسات و افکاری را که منجر به وسوسه می شود را شناسایی کنیم.

زیر بنای اکثر وسوسه ها(خود خواهی) است توجیه- بهانه - انکار بسته شدن دریچه افکار طریقه خاصی را دنبال می کنم و فکرم روی همان مسله کلید میکند همه چیزرا تونلی میبینم و فقط به همان چیزی که میخواهم فکر و عمل کنم ودر نتیجه وسوسه هم همان خماری فکر است . برایم تبدیل به خماری جسمی می شود و سستی به سراغم می اید و به راحتی تبدیل به اجبار میشود.

(تمام تجربیات شخصی می باشد)









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

دعا









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

2-ایا اخیرا بیماری اعتیاد من فعال بوده ؟به چه صورت؟

حسرت خوردن درباره چیزهایی که در گذشته از دست داده ام. نادیده گرفتن حق و حقوق خانواده بی اهمیتی نسبت به کار های شخصی خودم بصورت کار امروز را به فردا انداختن -قضاوت درباره دیگران.

تایید طلبی-خود کم بینی-رنجش-حق به جانبی-انزواطلبی-وسوسه-کنترل-رنجش همسر و فرزندو...

بیماری همیشه با من حرف می زند و از طرق مختلف مثل:ترس-خشم و... خودش را نشان می دهد و تنها پاد زهر برگشت به برنامه است. وقتی که به چرا ها دچار می شو یم بماری فعال می شود و نقص ها به سراغم می اید و ما باید یکی یکی ان را حل کنیم.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

1-مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست؟

(اصل بیماری خلا روحی است)

بیماری اعتیاد یک ناهنجاری فردی است که جسم-فکر-احساسات-عواطف-ارزش ها-روابط فردی و خانوادگی-اجتماعی -معنوی و روحانی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.یک بیماری روحانی است که مختل شدن ازادی فردی مهمترین علامت ان است.بیماری اعتیاد نیرویی است که مرا به تکرار عادت ها سوق می دهد. جادوگری است که به اشکال مختلف زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و به شیوه هاو رنگ ها و اشکال مختلف خود را نشان می دهد . زیر بنای بیماری اعتیاد مثلث خود محوری است :1-رنجش2-ترس3-عصبانیت وان چیزی که باعث شد بترسیم برنجیم و مصرف کنیم(مصرف و استفاده از نواقص)بیماری اعتیاد همان نیمه تاریک وجودمان است بیماری اعتیاد نگذاشته ما از رشد روحانی-احساسی و فکری بهره مند شویم وتنها رشد فیزیکی کرده ایم . بیماری اعتیاد یک خلا درونی  و روحانی است که باانواع و اقسام موارد این خلا را پر کردیم ولی مقطعی بوده است وبهترین  وماندگارترین شان مواد مخدر بود. که همه این ها وصله ناجور بود چون از جنس خودش نبود خلا  ما روحی بود جنس روح از خداوند است. بیماری اعتیاد یک استعداد مخرب است که باز دارنده  ما در مسیر بهبودی است.

شاخه های مهم بیماری اعتیاد عبارتند از:

1-وسوسه.

2-اشتغال فکری.

3-اجبار.

4-انکار.

5-توجیه.

6-فرافکنی.

7-تفریط.

8-افراط.

9-خلا روحی

و...بیماری اعتیاد عدم تعادل-عمل کردن بر اساس نواقص-تاثیر پذیری-جنگیدن با خود ودیگران.

بیماری اعتیاد:بیماری است غیر قابل کنترل ویک نیروی مخرب که همه وقت سراغ (من)می اید و مرا دچار اشفتگی و جنگ درونی می کند زیرک وحیله گراست و هزار چهره دارد و از هر طریقی وارد می شود.اگر متوقف نشود مرگ اور است چون این بیماری خلا روحی است و درمان ان هم باید روحانی باشد.بیماری اعتیاد یعنی عمل کردن از روی وسوسه و اجبار بیماری است که خود به خود معلوم نمی شود و فقط از علایم ان می توان ان را شناخت یعنی در مقابل تکرار اشتباه عاجزیم.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

1-از خود محوری دست می کشیم.

2-از خودخواهی دست میکشیم و به همدردان خود علاقه پیدا میکنیم.

3-ترس از امنیت اقتصادی و ترس ترس از مردم نخواهیم داشت.

4-دیدگاهمان نسبت به جهان زندگی خودمان و خداوند عوض می شود.

5-احساس بی ارزشی و دلسوزی برای خود نخواهیم داشت.

6-افسوس گذشته را نمی خوریم.

7-شادی و خوشبختی را تجربه می کنیم.

8-به صلح وارامش با خود ومحیط پیرامونمان دست می یابیم.

9-راه روبرو شدن با مسایل زندگی را پیدا می کنیم.

10-متوجه می شویم کاری که خداوند برایمان انجام می دهد هرگز خودمان نمی توانستیم انجام  دهیم.

باید بخاطر داشته باشیم در مسیر بازگشت به خویشتن اولین ایستگاه صداقت است.برای مشکلات زندگی هیچ پاسخ اماده ای وجود ندارد.شما باید انها را بجویید.قدم ها برای تعمیر هستند نه تعویض.

جوهر قدم اول پذیرش این مسله است که  اعتیاد را نمی توان کنترل کرد و اعتیاد اراده زندگی را غیر ممکن ساخته است.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

درک وبازشناسی این مسله است که با مشکل روبرو هستیم.قدم های روز را قدم های خودشکنی نیز می نامند.هدف قدم اول این است که کمک میکند تا رابطه غلل و معلولی راستین بین اعتیاد و مشکلات زندگی را ببینیم.مشکلات زندگی پی امد ان چیزی است که مشکل اصلی نامیده می شود(بیماری اعتیاد)هدف قدم اول برهم زدن شیوه انکار و پیدا کردن اندیشه های روشن در باره اعتیاد و پی امدهایش است. اولین وظیفه در این قدم زیر سوال بردن رابطه وارونه شده علت و معلول است









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩

فرایند:گذراندن یک سری یا سلسله مراتب خاص می باشد.

فرسایندگی:گذراندن یک سلسله مراتب خاص در جهت عکس.

فرسایندگی در گذشته:بدون قانع شدن تسلیم می شویم فرسایندگی در بهبودی هم همان است.

هر حرکتی نیاز به یک شروع داردشروع به پاکی اغاز بهبودی است .اغاز مرحله جدید بهبودی با این قدم هاست.انگیزه هر رشدی نبایددرد وناراحتی باشد.یعنی بشارت می دهد که دیگر لازم نیست درد بکشیم تا رشد کنیم می توانیم از تجارب دیگران استفاده کنیم می توانیم از روشن بینی و اگاهی برای رشد بهبودی مان استفاده کنیم ودر مقابل جریان وخواسته های خداوند نایستیم و موضع بگیریم ودر اخر به معرفت برسیم.در تجربیات سوالهای قدم های جدید و بیماری اعتیاد دو بخش بینش و دانش وجود دارد.بینشی :دیدن درون خود می شود.

دانشی :کسب کردن از بیرون یا اکتسابی میشود. در قدم های جدید مصرف مواد مخدر و مصرف نقص ها یک حکم دارد یعنی هر دو لغزش است.

پنج رکن اساسی شخصیت :صداقت-روشن بینی-تمایل-فروتنی-پذیرش.

تسلیم قدم یک این است که اجازه دهیم اصول روحانی در درونمان رسوخ کند.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩

١-مااقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم وزندگیمان غیر قابل اداره شده بود.

٢-ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی مان را به مراقبت خداوند بدان گونه که او را درک کردیم بسپاریم.

۴-ما یک تراز نامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم.

۵-ما چگونگی دقیق خطاهایمان را به خداوند به خود ویک انسان دیگر اقرار کردیم.

۶-ما امادگی کامل پیدا کردیم که خداوند کلیه نواقص شخصیتی ما را بر طرف کند.

٧-ما با فروتنی از او خواستیم کمبود های اخلاقی ما را بر طرف کند.

٨-ما فهرستی از تمام کسانیکه به انها صدمه زده بودیم تهیه کرده وخواستار جبران خسارت از تمام انها شدیم.

٩-ما بطور مستقیم در هر جا که امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان و یا دیگران لطمه بزند.

١٠-ما به تهیه ترازنامه شخصی خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعا به ان اقرار کردیم.

١١-ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقا رابطه اگاهانه خود با خداوند بدان گونه که او را درک می کردیم شده و فقط جویای اگاهی از اراده او برای خود وقدرت اجرایش شدیم.

١٢-با بیداری روحای حاصل از برداشتن این قدم ها ما کوشیدیم این پیام رابه معتادان برسانیم واین اصول را در تمام امور زندگی خود به اجرا دراوریم.









نویسنده : منوچهر معتاد ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩

خودت را بپذیر

هنگامی که خودت را نمی پذیری نسبت به نفی شدن بیش از اندازه حساس میشوی.

هنگامی که خودت را نمی پذیری هربار که بروی نقطه ضعفی قدیمی پا بگذاری خودت را می بازی.

هنگامی که خودت را نمی پذیری جست وجوی عشق به قصد کمال بخشیدن به خویش تلف کردن عمر است.

هنگامی که خودت را نمی پذیری به جای جست وجوی بهترین بخش خویش بیشتر میکوشی که دیگران را شکست دهی.

هنگامی که خودت را نمی پذیری به مادیات بی اندازه ارزش می دهی.

هنگامی که خودت را نمی پذیری همیشه احساس تنهایی میکنی و همنشینی با دیگران نیز ظاهرا کمکی نمیکند.

هنگامی که خودت را نمی پذیری در گذشته زندگی میکنی.

پذیرش به واقع موضعی نوامیدانه نیست بلکه موضعی است که از ان میتوانی رشد کنی.

اگر تمام زندگی ات را بپذیری هیچ جزیی از ان هدر نخواهد شد.

هنگامی که خودت را نمی پذیری  از ان چه ممکن است هر روز زندگی ات درباره ات افشا کند وحشت زده هستی.

هنگامی که خودت را نمی پذیری حقیقت دشمنت میشود.

هنگامی که خودت را نمی پذیری جایی برای پنهان شدن نداری.

پذیرش خویش همه چیز است.

اگر خودت را بپذیری میتوانی جهان را بپذیری.

تمام بخش های خود را می پذیرم.

انچه را که نمی توانم بپذیرم می بخشم.

خویشتن پذیری از نوشته های یک همدرد

فقط برای امروز سعی میکنم بروی خویشتن پذیری تمرکز کنم.